این خبر خوبیه و به نظرم اگه این طرح در سراسر کشور و در تمام مقاطع اجرا بشه تحول بزرگی در نظام پوسیده آموزش و پرورش ما خواهد بود؛ که به خیلی از استعدادهای کشور ضربه زده.
یادمه سال پنجم دبستان که دانش آموز ها رو برای آزمون ورودی مدارس تیزهوشان تعیین می کردن اسم من جزو لیست نبود چون طبق مقررات، معدلهای بالای 18 ( یا 5/18 درست یادم نیست) مجاز به شرکت در امتحان بودند و معدل من چند صدم کم داشت. معلمم بیشتر از خودم ناراحت شد و پیگیری کرد و یادمه گفته بود من تضمین میدم که تو امتحان قبول میشه . موارد امتحانی بیشتر علوم و ریاضی و تست هوش بود و نمی دونم چرا نمره قرآن و دینی و هنرباید توش تاثیر می داشت( من همیشه بی هنر بودم! ایضا بی دین!) خلاصه نشد که نشد.
سال سوم راهنمایی هم اصلا حتی بهش فکر نکردم چه برسه به اینکه بخوام معدلم رو بالا ببرم ( حتی یادم نیست بازم شرط معدل داشت یا نه) .
یه چیزی رو، فقط اینچا با خیال راحت می تونم بگم و اون اینکه خیلی از بابت اینکه به مدرسه تیزهوشان نرفتم خوشحالم . چرا میگم با خیال راحت؟ چون اینجا کسی منو نمی شناسه و بنابراین دلیلی نداره دروغ بگم. و گرنه هر وقت اینو می گفتم تو چشمای طرف مقابلم می خوندم که گربه دستش به گوشت ... به همین دلیل از اون به بعد اگه کسی ازم بپرسه ، میگم قبول شدم ولی چون راهم خیلی دور بود نرفتم( لااقل اینطوری میگن طرف احمقه نه گربه و از این حرفا!!!) .
و حالا چرا میگم خوشحالم که نرفتم به این مدرسه؟ چون اونجوری خیلی چیزارو از دست می دادم.با زهرا که بابای کارگرش از ساختمون افتاده بود و مرده بود و برادرش شده بود رئیس خانواده و از کوچیک تا بزرگ رو می زد آشنا و رازدار تمام رازها و آرزوهاش نمی شدم؛ یا با فریبا که یه بار شوهر کرده بود و بعد از شکنجه هایی که شوهرش داده بود به بدبختی طلاق گرفته بود؛ و قرص اعصاب می خورد؛ و با هزار دردسر مسوولان مدرسه رو راضی کرده بود که ثبت نامش کنن تا مجبور نشه بره شبانه روزی درس بخونه( به شرط اینکه به ما نگه شوهر داشته و هیچ حرفی درباره شوهر و کارایی که یه شوهرمی تونه با زنش بکنه نزنه) و با علاقه اومده بود تا درسش رو ادامه بده . یا با خواهر بهاره که از خونه فرار کرد و یه هفته تمام، همه بچه های مدرسه دربارش حرف می زدن و بعد از اینکه صحیح و سالم ( به تعبیر وحشیانه و عصر حجری) برگشت ،ازمدرسه اخراج شد، چون برای ما بدآموزی داشت وما باید عاقبت فرار ازخونه رو می دیدیم( بچه ها می گفتن بعدش رفته مدرسه شبانه)، یا اون دبیر ادبیات که زهرا می خواست مثل یه پدر ازش محبت ببینه ولی اون سواستفاده کرد...
آره هیچ کدوم از اینارو تو مدرسه تیزهوشان ! نمی تونستم ببینم . به هر حال من یه فعال اجتماعی بودن و کمک به حل یک مساله اجتماعی رو به المپیادی بودن و حل مساله هایی که هزار بار حل شدن ترجیح می دم.
( خنده داره خواستم از نتایج بد نمره محوری و تنبل- زرنگی بگم ولی یه نتیجه مثبتش رو گفتم! )