
چند روزیه که محرم شروع شده . کوچه ها رو چراغونی کردن،چراغای سبز و قرمز و آبی .. نه مثل چندسال پیش با چراغای سفید و زرد و نه مثل سالهای قبلترش که اصلا چراغونی نمی کردن. همسایه مون تمام نمای خونه ش رو با پارچه سیاه پوشونده و یک شمایل امام حسین هم آویزون کرده، تقریبا ۴*۲ . هر شب ساعت ده ، که مراسم نوحه خوانی شون شروع میشه۱۰-۲۰ تا پسر بچه ۵ تا ۱۵ساله تو کوچه و جلوی خونه ما داد و بیداد راه می ندازن و بازی می کنن، ۱۰-۱۲ تا پسر جوون هم تو کوچه رژه میرن و ۸-۷ تا هم پیرمرد ۶۰-۷۰ ساله و ۷-۸ تا هم مرد میانسال میرن تو پارکینگ و نوحه گوش می دن. پارکینگ همسایه کناری هم مجلس زنانه است، اونا معمولا با چادر سیاه میان و مستقیم میرن تو و نمیشه فهمید چه سنی دارن ولی اونایی که با مانتو هستن گاهی میان بیرون و یه خوش و بشی با پسرای فامیل می کنن. یک بلندگو هم که صداش تا آخر زیاده، توی کوچه نوحه پخش می کنه تا اونایی که حوصله یا وقت نداشتن برن تو مجلس یا لامذهبن، از فیض بی نصیب نمونن و هدایت بشن. حدود یک ساعت باید صدای عربده های یک آدم مریض رو تحمل کنی! چرا میگم مریض؟ چون به خشن ترین وضع ممکن مزخرفترین تعابیر رو برای توصیف عاشورا بکار می بره. طوری از ته حلق نعره می کشه که فکر می کنی هر آن ممکنه گلوش پاره شه( من نوحه های زیبا و با معنا هم شنیدم ، فکر نکنید با نوحه مشکل دارم!)این ماجرا تا ۱۰ روز ادامه داره و تاسوعا عاشورا که غذا داده میشه جمعیت تقریبا دوبرابر میشه .
این همسایه بسیار محترم تمام کوچه رو از اول تا آخر چراغونی کرده و یه عالم مهتابی به تنه درختا زده و سه تا لامپ قوی هم از عرض کوچه رد کرده. خلاصه شب ما رو روز کرده و برای یه خواب راحت باید چشم بند بزنی! درست یک شب قبل از محرم یکی دیگه از همسایه ها عروسی داشت و ساز و دهلش رو علم کرده بود و خلاصه بزن و بکوب داشتن. یهو دیدیم تمام چراغای کوچه خاموش شد ! این خاموشی تا رفتن عروس خانوم به خونه بخت و پایان عروسی ادامه داشت و بعد از اون دوباره روشن شد!
...
نمی دونم چرا رسمای مذهبی ما ایرانیا داره روزبه روز زشت تر و عوامانه تر و ریاکارانه تر میشه. من اگه قرار بود مسلمون باشم و واقعا امام حسین و امام علی و ... رو دوست داشتم و به هدفشون احترام می ذاشتم این خرجا رو می رفتم تو محله های فقیر یا برای دانش آموزای روستایی یا هر کس دیگه که به اون نیاز داشت می کردم نه که همسایه و فامیل سیرتر از خودم بیان بخورن و یه فاتحه هم پشت سرم نخونن و فقط بخوام جلوشون پز بدم و قیافه بگیرم . بعد هم مردم بیچاره رو زابرا(؟) کنم که چی؟ می خوام ثواب کنم!؟
البته من با تجمعات دینی اصلا مخالف نیستم . کلا باید مراسم اینچنینی وجود داشته باشه تا همبستگی مردم حفظ بشه و اصلا به نظر من ( و دورکیم !!!) علت پدید اومدن دین و چنین رسم و رسومی همینه. ولی باید عده ای باشند که از آلوده شدن این سنتها جلوگیری کنن و شیوه های درست تر رو به مردم یاد بدن. حتما خیلی از شما تو این مدت حج و یا قبل از اون به چنین صحنه ای برخوردین.

این خون دلمه شده تا ساعتها روی زمین می مونه( که به نظر من یک علتش، اگه نگم مهمترین علتش،همون تظاهر و خودنماییه) .هزار جور آلودگی و کثافت ایجاد میشه. قسمتهای زیادی از بدن گوسفند بلااستفاده می مونه (که تو کشتارگاه می شد ازش استفاده کرد). حالا نمی دونم چه اصراریه که حتما تمام شهر رو به گند بکشیم و به همه دنیا ثابت کنیم که ما هنوز از کشتن گوسفند و مالیدن خون اون به کف کفش حاجی و عروس و لاستیک ماشین و لذت می بریم. فلسفه قربانی کردن در زمان خودش منطقی بوده و کاربرد هم داشته ولی کسی پیدا نمیشه بگه من می خوام به جای قربانی کردن یک گوسفند وسط کوچه ( که مسلما ملک بابام نیست و محل رفت و امد مردم و به خصوص بچه های کوچیکه)، می خوام 20 تا غذا ببرم به آسایشگاه کهریزک؟
من که فکر می کنم اراده ای وجود داره که آگاهانه سعی داره این جو عوامانه و این تدین ظاهرفریبانه رو حفظ کنه.
مژگان هم خیلی خوب به یک بعد دیگه قضیه پرداخته.